محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4880

تاريخ الطبرى ( فارسي )

جستجوگران و ديدگاهها نهاده بود . كسان را به غذاى خويش خوانده بود ، من نيز با كسان برفتم و با آنها غذا خوردم ، پس از آن در آمدم كه از جستجو بازمانده بود . ابو نعيم فضل بن دكين گويد : يكى به مظهر بن حارث گفت : « ابراهيم از بصره گذشت و تو او را نديدى ؟ » گفت : « نه به خدا هرگز وارد آن نشد ، در موصل بود ، سپس از انبار گذشت و سپس از بغداد ، سپس از مداين و نيل و واسط . » نصر ، نوادهء نصر بن سيار گويد : ابراهيم به گروهى از مردم اردو كه شيعه بودند نامه نوشت و آنها به دو نوشتند و خواستند كه به نزد آنها رود و وعده دادند كه بر ضد ابو جعفر بشورند . پس وى برون شد و به اردوگاه ابو جعفر رفت ، در آن وقت ابو جعفر در بغداد بود ، در دير ، خط كشى بغداد را كرده بود و به كار بنا يك دله شده بود . گويد : ابو جعفر آيينه اى داشت كه در آن مىنگريست و دشمن و دوست خويش را مىديد ، يكى پندارد كه وى در آيينه نگريست و گفت : « اى مسيب به خدا ابراهيم را در اردوگاه خويش ديدم ، روى زمين دشمنى بدتر از او ندارم ، ببين چه خواهى كرد . عبد الله بن محمد گويد : ابو جعفر بر بناى پل عتيق صراة گذشت و چشمش به ابراهيم افتاد اما ابراهيم نهان شد و ميان مردمان رفت و به نزديك نانوا رسيد و به دو پناه برد كه وى را وارد غرفه اى از آن خويش كرد . گويد : ابو جعفر در طلب وى سخت بكوشيد و در همه جا مراقبان گماشت . ابراهيم در جاى خويش بماند ، ابو جعفر در جستجوى وى نهايت تلاش كرد اما كار ابراهيم از او نهان ماند . محمد بن معروف گويد : وقتى ابراهيم به جاى خويش بماند كه از مراقبان